حکم لازم! - تاریخ: 1391/2/10 ساعت: 10:05
بار دیگر حکم کن ! اما نه بی دل ! با دلت ، دل حکم کن ! حکم دل : هر که دل دارد بیاندازد وسط ! تا که ما دلهایمان را رو کنیم ! دل که روی دل بیافتد، عشق حاکم می شود ! پس به حکم عشق بازی می کنیم ! این دل من ! رو بکن حالا دلت را . . .! دل نداری ؟ بر بزن اندیشه ات را . . . ! حکم لازم !
تسلیت بر عاشقان اهل بیت - تاریخ: 1391/2/10 ساعت: 10:05
سکوت - تاریخ: 1391/2/10 ساعت: 10:05
گه سکوت بی سکوتی میکند آهنگ منگه صدای بی صدایی میکند آهنگ منگه نمی خیزد نسیمی دلنشین بر دلمگه تو میبینی که جانم میکند آهنگ مناین دلست و میبرد هر سوی دیگر خاطرمگه تو میبینی که این دل میکند آهنگ منهر زمان بی زمانی هم بود در یاد منگه تو میبینی زمانه هم کند آهنگ منکاش همچو نیی من ناله ها میداشتمگه تو می...
تقدیم به همه زنانی که ذاتشان خدائیست - تاریخ: 1391/2/10 ساعت: 10:05
دلم می خواهد زن باشم! تقدیم به همه زنان و مردان ، چه روشن ضمیر و آگاه چه دربند و اسیر افکار سیاه ....تقدیم به همه ... چه آنهائی که می دانند ، چه آنهائی که نمی دانند ... آنهائی که اقرار می کنند و آنانی که انکار .... سین . جیم من به زنِ وجودم افتخار می کنمدلم می خواهد زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آز...
تصویر - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
وقتی تورا خواستم همه می گفتند پرتوقعی وبلند پرواز گاه ساعتها برای دیدنت انتظار می کشیدم وقتی به درسهایم می رسیدم به تو هم فکر می کردم شاید به غیر ازمن خیلی ها تورا دوست داشتند روزها وماه ها وسال ها گذشتند وتو گسترده ترشدی ومخاطبانت فراوانتر تلویزیون برنامه های بی نظیری داشت برنامه های کودک وهزاران ب...
عادت به تو - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
به او عادت داشتم به بودن اش به لمس کردن اش.نمی دانم چرا بودن اش آنقدربرایم مهم بود ودستانم همیشه اورا دربرداشت هرچه می گذشت وابستگی ام به او بیشترمی شد روزگاران سپری می شدند ومن با وجود پیشرفتهای جدید واستفاده ازامکانات جدیدتر بازهم اورا رها نمی کردم با من بود ودردستانم خودنمایی می کردبه لحاظ ظاهری ...
بستری - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
دومرد دراتاقی دربیمارستان بستری بودند یکی ازآنها اجازه داشت بنشیند ودیگری مجبوربود درازبکشد وتکان نخورد چون کمرش براثر تصادف آسیب دیده بود او ازآن مردی که نشسته بود وکنارپنجره بودمی خواست که برایش تعریف کند پشت پنجره چه خبراست وچه چیزهایی را می بیند آن مرد ازدرختان سرسبز وگلهای زیبا صحبت می کرد ومرغ...
کوهستان - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
پسری همراه پدرش به کوهستان رفت پدرش جلوتر می رفت پسر فریاد زد بابا صبر کن من جا ماندم ازکوهستان هم همان صدا آمد پسرروبه پدرش کرد وگفت:پدرچرا صدای من برمی گردد پدرگفت:این همان عکس العمل کارهای توست وقتی به کسی خوبی کنی خوبی می بینی وقتی بدی کنی بدی.پسربالا وپایین پرید وگفت:دوستت دارم شنید دوستت دارم.
رقیب - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
زمانی عزیز بودم آنقدرعزیز بودم که حدواندازه نداشت همه به دنبالم بودند ومن ازخوشحالی داشتم بال درمی آوردم اما روزهای خوشی ام کم کم به پایان رسید رقیبم آمد او دایره ای شکل بود وخیلی نازک ازخشم نمی دانستم چه باید بکنم اوجای مرا گرفت کم کم مرا کنارگذاشتند من یک نوارکاست بودم.
زندانی - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
یک روز با عجله ازخواب بیدارشد وهمه وسایلش را جمع کرد وکیفش را برداشت تابه مدرسه برود بعد ازرفتن او مادرش متوجه شد او کتاب فارسی را با خودنبرده است لباس پوشید وبه طرف مدرسه رفت دختر را دید که پشت میله ها ایستاده ومی گوید:من زندانی شده ام ونمی توانم بیرون بیایم دخترک هیچ تصوری اززندان نداشت.
بی تو هرگز - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
زندگی ام را بی تو سپری می کنم حضور جسمانی نداری اما همیشه درقلب من مانند دریایی مواج جاری هستی آهنگ کلامت مرا به اوج می رساند هیچ شعری بدون تو معنا نمی یابد درشعرهایم قافیه به قافیه وردیف به ردیف تو را می جویم می دانم برگها سخن می گویند وباد آنها را واداربه سخنگویی می کند.همیشه تصورمی کنم توهم مانند...
بینایی - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
بینایی اش حرف نداشت حتی وقتی همکارش ازته اتاق چیزی را نشان می داد اومی توانست بخواند کارمند نمونه ای بود یکروز برای سنجش بینایی به محل کارشان آمدند او که همیشه اضطراب داشت تمامی علامتها را اشتباه گفت ودکترعینکی با شماره ای بالا برایش تجویز کرد ازآن به بعد دیگر نوشته های خودرا هم نمی دید.
باغبان - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
باغبان شروع کرد به بیل زدن به او نزدیک می شد استرس زیادی داشت.وقتی باغبان به اونزدیک شد حال بدی پیداکرد حالت تهوع شدیدی داشت باغبان بیل می زد وبه او نزدیکترمی شد کمرش دردشدیدی گرفت فریادزداما کسی صدایش را نمی شنید آه بلندی کشید وبیهوش شد وقتی به هوش آمد باغبان رفته بود واوکمرش شکسته بود احساس ضعف می...
درقلبم بمان - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:19
تودرجای جای قلب من پرتوافشانی می کنی ونمودی عارفانه داری.دلم می خواهددائم درکوچه ای که متعلق به توست راهپیمایی کنم.کوچه پرازیادتوست عطرت همه جا را آکنده ازعشق کرده ووقتی می نگریم درمی یابیم که کوچه هم به نام توستوقتی دراین کوچه قدم می زنم احساس می کنم دربهشتم کوچه های زیادی وجوددارد که حسی عارفانه د...
شهداي خرمشهر - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 11:38
شهید محمد ملحاوی ای دوستان به شما نصیحت می کنم به خون شهدا لحظه ای بازنایستید و دنباله رو راه امام باشید. شهید احمد قندهاری خدایا به من کمک کن زمانی که در برابر دشمن قرار می گیرم ثابت قدم باشم. شهید علی خضری یا علی، اگر تو یک محراب خون داشتی ما بارها محرابهای خونین از ظلم ابن ملجمها تقدیم کرده ایم. ...
سلام روز: - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 11:38
سلام بر شما همراهان مناسبت روز : عذر خواهی از همه شماکلام قابل تأمل :باور کنید ما بی معرفت نیستیم . فقط دسترسی به اینترنت نداریم . به محض دسترسی به اینترنت هرچند هندلی ، وبلاگ رو به روز می کنیم.
رهبر معظم انقلاب در پيام به مناسبت حلول سال 91 تاکید کردند؛ - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 11:38
بسم u200fاللَّه u200fالرّحمن u200fالرّحيمu200fيا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتّى تسكنه ارضك طو...
فرارسيدن سال نو - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 11:38
در استانه فرارسيدن روزهاي نويد بخش بهار ، صميمانه ترين تبريك هاي نوروزي را تقديم مي دارم
خرمشهرمن - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 11:38
آمدم ای مأمن ارواح پاک جان بگیرم در تو ای گلگون خاک کوچه هایت آشنای درد بود خانه ات جولانگه نامرد بود شانه هایت زخمی شلاق هاست نخل هایت، سوگوار بس عزاست شهر من، ای بستر دریای خون! در تو جاری، معنی قرآن کنون تل خاک تو، نشان از خانه هاست بازوانت زخمی بیگانه هاست قامت سبز تو را خون رنگ زد چهره ات را دس...
<no title> - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 11:38
سلام دوستان عزيز امروز توانستم براي خودم يك وبلاگ بسازم لطفا" براي هرچه با شكوه بودن اين وبلاگ به بنده كمك كنيد