از بس شادیهامان را تقسیم کردند دیگر هیچ جوری دلم خوش نیست.
از بس حقوقمان را تقسیم کردند وبه خواهران و برادران دینیم دادند اجاره خانه و اقساطم عقب افتاد.
از بس ارزش وشخصیتم را تقسیم کردند بین دولت و رییس و نماینده و راهپیمایی دیگر به ساندیس قانع شدم.
ازبس گریه هایم را تقسیم کردم بین عزا و ماتم چشمانم درد گرفت.دیگر هیچ چیزم را تقسیم نمیکنم حتی کشورم را با روس خلیجم را با عرب رودخانه ام را با افغان.
وای دیر فهمیدم.دیگر چیزی برای تقسیم کردن ندارم جز جمعیتم که آن نیز تحریم هست.
فردا که شد فقط انرژی هسته ایم را با جهان تقسیم میکنم به شرطی که پای میزمذاکره نیایم.
مردم جهان صبر کنیدعجله چرا؟؟؟...
برچسب: ایران,
نویسنده: jarurashti